روزها فکر من اینست و همه شب سخنم
از کجا 1 ام، آمدنم بهر چه بود؟
مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا
جان که از عالم علوی است، یقین می دانم
مرغ باغ ملکوتم، نی ام از عالم خاک
ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست
کیست در گوش که او می شنود آوازم؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
می وصلم بچشان، تا در زندان ابد
من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی
والله این قالب مردار، به هم در شکنم
برچسب:
نویسنده: ایلیا امیری